هنوز 1 ساعت از پست قبلیم نگذشته!
خیلی ها حضرت خالد نبی (حالت نبی) رو نمیشناسن من هم تازه بیوگرافیشونو خوندم
از ویکیپدیا کتابشو گرفتم و اینجا میذارم تا جماعت استفاده کنن
حجمش حدود 2 مگه
هنوز 1 ساعت از پست قبلیم نگذشته!
خیلی ها حضرت خالد نبی (حالت نبی) رو نمیشناسن من هم تازه بیوگرافیشونو خوندم
از ویکیپدیا کتابشو گرفتم و اینجا میذارم تا جماعت استفاده کنن
حجمش حدود 2 مگه
اُرد بزرگ : اگر برای رسیدن به خواهشها و آرزوهای خویش زور گویی پیشه کنیم ، پس از چندی کسانی را در برابرمان خواهیم دید که دیگر زورمان بدانها نمی رسد .
اُرد بزرگ : گاهی تنها درمان روانهای پریشان ، فراموشی است.
اُرد بزرگ : چو گرمای تن مردان کهن به آسمان پر کشید به گرمای خود ، تن هواخواهان اندیشه خویش را گرما دهند .
اُرد بزرگ : خودبینی ، چنبره و محیط گیراییش درون است و افتادگی ، پیرامون و بیرون ماست و این می تواند همگان را به سوی ما بکشاند
اُرد بزرگ : اگر برای رسیدن به خواهشها و آرزوهای خویش زور گویی پیشه کنیم ، پس از چندی کسانی را در برابرمان خواهیم دید که دیگر زورمان بدانها نمی رسد .
(چون تعداد جملات زیاد بود و ممکن بود توی سرعت اجرای وبلاگ تاثیر بذاره بقیه رو تو ادامه مطلب گذاشتم...ببخشید)
سلام
ببخشید که دیر به دیر آپ میشم
راستی منم ترولی شدم! اینم اولیش

هی فلانی...
روزی که گفتم "دوستت دارم" به من خندیدی!
روزی که گفتم "بی تو میمیرم" خندیدی!
روزی که چشم در چشم تو بودم و اشک میریختم خندیدی!
خندیدی و ندانستی چه میکشم!
.
.
.
یه روزی داشتیم با دوستان از مدرسه برمیگشتیم خونه دیدیم یه فقیری که خودشو زده بود به کوری و کری و معلولی و ... بلند شد و خندید و رفت...ما هم تا تونستیم فحشش دادیم(خدا ببخشه) این بود یکی از دلایلی که من به گدای بزرگسال کمک نمیکنم.
یه روز دیگه داشتم از عابر پیاده رد میشدم یه دختر بچه ای رو دیدم هفت-هشت ساله که داشت شکلات میفروخت...اتفاقا اون روز خواهرم که همین حدود سن داره رو برده بودم کلاس زبان...من اصلا آدم دل نازکی نیستم ولی در اون لحظه جیگرم کباب شد
با خودم خدایا انصافت کو؟؟؟ یکی مثل خواهر من تو رفاه کامل و یکی مثل این...
به هر حال ازش شکلات خریدم و یه ذره باهاش خندیدم(باهاش خندیدم نه بهش...توجه کنن بعضیا...) و رفتم...دعا میکردم که این بچه هم زندگیش سر و سامون بگیره
انصافن هدل این نیست...نباید اینجوری باشه...الان میبینم اگه از اول اونایی که دستشون به دهنشون میرسید حرص نمیزدن و یه ذره به این ها کمک میکردن اینجوری نمیشد...به هر حال
چندی پیش یه ویدیویی دیدم که هنرمندان سینما در مورد "کودکان کار" ساخته بودن خیلی جالب بود...ولی من به سایتش سر نزدم چون ندیدمش...الان دوباره اون ویدیو رو بازم دیدم و وارد سایتش شدم...
این سایت هدفش اینه که شما یه کودکی از بین کودکان کار انتخاب کنین و ماهانه 30000 تومن به سایت بدین تا ازش حمایت کنه...مطمئن باشین بهش میرسه...اگه هم نرسه تو کمکتو کردی
به خدا سی تومن تو ماه برای تو نمیتونی خرج زیادی باشه...برای خیلیا نصف قبض موبایلشون هم نیست
ازتون خواهش میکنم به این سایت سر بزنین
این سایت پره از تصویر زمینه های محشر
همین توضیح کافیه تا اعتماد کنین و سایتو باز کنین
فقط یه نکته و اونم اینکه تصاویر مبتذل هم تو سایت هست خودتون رعایت کنین
قربون همتون....
به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.
به بچه هایی فکر کن که گفتند :
"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.
به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.
به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند
و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،
و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.
من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،
ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،
سوگواری می کنم.
من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که :
آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،
و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،
گریه می کنم.
به افراد دور و بر خود فکر کنید ...
کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،
فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،
در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.
قدر لحظات خود را بدانید.
حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛
زیرا اگر دیگر آنها نباشند،
برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !
"دیروز"
گذشته است؛
و
"آینده"
ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.
لحظه "حال" را دریاب
چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.
اندکی فکر کن ...
منبع